مدل سرمایه اجتماعی هدسون (2005)

هدسون براي بررسی سرمایه اجتماعی در سازمان سه شاخص ارائه نموده است. این شاخص ها عبارتند از: سطح متوسط رضایت شغلی در گروه کاري، رفتار شهروندي سازمانی و رقابت شدید ناسالم در میان همکاران.

 

مدل هاي دیگر سرمایه اجتماعی

پارك معتقد است که اعتماد از طریق فرصت- انگیزه و توانایی، ترکیب دانش در یک سازمان مجازي رافراهم می کند. اعتماد می تواند فرصت، انگیزه وتوانایی ترکیب مجازي را افزایش داده و از ساختار شبکه غیر رسمی، هنجارها و ارزش هاي مشترك و تاثیر منفی ریسک حمایت کند ( پارك، 2006 به نقل از اندیشمند، 1388).

مدل وندایی به بررسی بعد شناختی سرمایه اجتماعی پرداخته وآن را علت اصلی تعامل بین سرمایه اجتماعی و فکري می داند. او معتقد است که بعد شناختی سرمایه اجتماعی که به وسیله ابعاد ساختاري و رابطه اي شکل می گیرد، نقطه اصلی تعامل بین سرمایه اجتماعی و فکري در سازمان می باشد(حسن زاده، 1389).

هسلی و همکاران به رابطه بین سرمابه اجتماعی سازمان و کیفیت کار و سلامتی اشاره کرده و در این رابطه  به ارائه مدل پرداخته اند. مدل هسلی رابطه مثبت بین سرمایه اجتماعی، بهره وري، انتقال دانش، نوآوري، اثربخشی تیمی، کاهش ترك خدمت، رضایت شغلی بالا و سلامتی بهتر را در سازمان نشان می دهد و معتقد ند که ویژگی هاي عمومی سازمانی، می تواند رضایت شغلی و سلامتی را پیش بینی کرده و سرمایه جتماعی به عنوان یک ساختار می تواند پیوندمیان این ویژگی ها را برقرار سازد(هسلی و همکاران، 2007 به نقل از اندیشمند، 1388).

به عقیده گودرهام و همکارانش، سرمایه اجتماعی کارایی انتقال دانش را افزایش می دهد زیرا که آن، رفتار جمعی را ترغیب می کند. ایده اصلی آنان این است که انتقال دانش کلیدي است براي به دست اوردن شایستگی، صلاحیت و یک مزیت براي سازمان محسوب می شود. آنان با استفاده از مدل ناهاپیت و گوشال مدلی را ارائه کرده اند که سرمایه اجتماعی می تواند براي انتقال دانش در همکاري هاي چند ملیتی به کار برده شود. ویدمن به ارائه یک چارچوب فکري براي تجزیه و تحلیل سرمایه اجتماعی مشترك به همراه محرك کلیدي آن یعنی سرمایه رابطه اي و اعتباري پرداخته است. ویدمن سه مزیت اصلی را براي سرمایه اجتماعی قائل است : 1- دسترسی به منابع اطلاعاتی 2- فراهم کردن کنترل و نفوذ 3- اعتماد، همچنین براي اعتبار مشترك در مدل خود به 4 ویژگی مرتبط با آن اشاره می کند که عبارتند از : اعتبار، قابلیت اعتماد، مسولیت پذیري و اعتماد در شایستگی، این ویژگی ها می توانند به عنوان پایه اهداف سرمایه اجتماعی مشترك و مولفه هاي اصلی اعتبار مشترك محسوب گردند. مدل بانک جهانی، سرمایه اجتماعی در حوزه هاي : دارایی ها، مجاري وپیامد ها ارائه می دهد. دارایی ها، ویژگی هایی هستند که محیط را براي روابط اجتماعی فراهم می کنند و مجاري یا کانال ها، منابعی هستند که به وسیله دارایی هاي سرمایه اجتماعی در جامعه براي تسهیل و افزایش بهره وري فعالیت لازم براي تلاش جمعی به کار برده می شوند، همچنین پیامد ها حوزه هاي اصلی براي کاربرد سرمایه اجتماعی در جوامع هستند(حسن زاده، 1389).

 

سلامت روان

مفهوم سلامت رواني

تامين سلامتي اقشار مختلف جامعه يكي از مهمترين مسائل اساسي هر كشوري است كه مي بايد آن را از سه ديدگاه جسمي رواني و اجتماعي مورد توجه قرار داد. طبق آمارهاي منتشر شده از طرف سازمان جهاني بهداشت (WHO) ، حداقل52 ميليون نفر از مردم جهان در سنين مختلف از بيماري هاي شديد رواني همچون اسكيزوفرنيا، 150 ميليون نفر اختلالات خفيف رواني، 120 ميليون نفر از عقب ماندگي ذهني،50 ميليون نفر از صرع و 30ميليون نفر از ابتلا به دمانس رنج مي برند و طبق همين گزارشات ميزان شيوع اختلالات رواني در كشورهاي در حال توسعه رو به افزايش است. در حالي كه در برنامه ريزي هاي توسعه اجتماعي و اقتصادي اين كشورها، پايين ترين اولويت به آنها داده مي شود. درنوند(1982) در مروري بر مطالعات همه گيرشناسي اختلالات رواني را به دو دوره كلي تقسيم مي كند.

  1. دوره اول اكثراً در نيمه اول قرن بيستم و قبل از وقوع جنگ دوم جهاني صورت گرفته است. محققين اين دوره، در زمينه بيماريابي در جامعه، بيشتر به گزارش هاي مراكز بيمارستاني، پرونده هاي بيماران و اطلاع دهندگان كليدي متكي بوده اند. ( دانهام و فاریس، 1939 ،اودیگارد 1964 ، کلارک 1948 ، مالزبرگ و لی  1956 ، ویلسون و لا نتس 1957 )
  2. دوره دوم به دنبال جنگ جهاني دوم انجام گرديده و همانند بيشتر مطالعات انجام شده در كشورهاي اروپايي و آسيايي (لین 1953 ، هاگنل 1966 ، باش 1969 ، کاتو 1969 ) يك روان پزشك يا تيم تحقيق با تمام افراد جامعه مصاحبه نموده و در تشخيص موارد بر اساس مصاحبه ها داده شده اند.

درنوند در مقايسه مطالعات انجام گرفته قبل و بعد از جنگ دوم جهاني مطرح نمود كه ميانگين شيوع انواع اختلالات در16 بررسي دوره اول برابر3.6 درصد و در 60 تحقيق دومين دوره،20 درصد بوده است. سومين دوره شامل مطالعات همه گيريشناسي در دو دهه گذشته و با استفاده از ملاك هاي تشخيصيDSM-III  و يا ساير طبقه بندي هاي رايج بين المللي بوده است. در اين دوره كه از اواخر سال هاي دهه 1970 شروع شد محققين سعي نمودند كه وسايل و ابزارهاي معتبر و استاندارد جهت سرند و مصاحبه هاي باليني بر اساس ملاك هاي تشخيص طبقه بندي ها استفاده نمايند.

در اطلاعات به دست آمده از مرور مطالعات همه گير شناسي اختلالات رواني در كشورهاي مختلف جهان كه در آنها از آزمون هاي سرند و ارزيابي باليني استفاده شد.  ميزان شيوع اختلالات رواني بين 10 تا 40% در نوسان بوده است. هر چند مطالعات همه گير شناسي گسترده و جامعي در سطح كشور ايران تاكنون صورت نگرفته وبررسي هاي انجام شده نيز در نوع خود بسيار محدود بوده اند ولي اطلاعات به دست آمده دلالت بر اين دارد كه با وجوه محدود بودن اين اطلاعات ميزان شيوع اين اختلالات در ايران از آمار ساير كشورها و سازمان جهاني كمتر نيست (باش 1963 به نقل از صاحب الزمانی، 1342 ، باش 1964 ، 1969 ، داوودیان1353 ، شاه محمدی 1369).( باقری یزدی و همکاران ، 1373 ).

از طرف ديگر روان پزشكان بيشتر مجذوب پيسكوپاتولوژي و ناهنجاري بوده اند. بنابراين اخيراً اقدام هاي هماهنگي براي تعريف سلامت رواني و بهنجاري صورت گرفته است. تلويحاً چنين معلوم شده است كه سلامت رواني را مي توان عكس بيماري رواني تعريف نمود. با چنين فرضي، فقدان پيسكوپاتولوژي بارز معادل رفتار به هنجار شمرده مي شد. اخيراً ترديدهايي در مورد مفيد بودن اين فرضيات ابراز شده و ارائه مفاهيم و تعريف دقيق تر براي سلامت رواني و بهنجاري اهميت فزايندهاي يافته است.

روان پزشكان با بيرون آمدن از مطب ها و بخش هاي بيمارستان ها و ورود به اجتماع، با گروه هايي از جمعيت مواجه شده اند كه قبلاً آنها را نديده بودند. روان پزشكان به طور فزاينده اي با منابع مشاوره مواجه شده اند. بيشتراز آنها خواسته شده است تا معلوم كنند چه كسي براي تصدي يك موقعيت سالم تر است يا بيمار و نامناسب.  علاقه به ارزيابي حاصل تلاش هاي درماني روان پزشكي نيز موضوع سلامت رواني را در كانون توجه قرار داده است. در واقع يكي از ضعف هاي اكثر كارها در زمينه ارزيابي نتايج درماني به ابهام مفاهيم بهنجاري و سلامت رواني مربوط بوده است(حسن زاده چایچی، 1389).

چهار ديدگاه بهنجاري

بسياري از مفاهيم فرضي و باليني بهنجاري به نظر مي رسد در محدوده چهار ديدگاه علمي قابل طرح باشد .هرچند هر ديدگاه خاص خود بوده و تعريف و توصيف خود را دارند. ديدگاه ها مكمل يكديگرند، و مجموعاً نشان دهنده تمامي روش هاي برخورد علوم رفتاري و اجتماعي با بهنجاري هستند. چهار ديدگاه عبارتند از بهنجاري به صورت سالم بودن، بهنجاري به صورت كمال مطلوب، بهنجاري به صورت متوسط و بهنجاري به صورت فرآيند.

 

بهنجاري به صورت سالم بودن

نخستين ديدگاه اساساً روش برخورد سنتي طبي، روان پزشكي با تندرستي و بيماري است. اكثراً پزشكان به هنجاري را با سالم بودن معادل تلقي نموده و سلامتي را پديده هاي تقريباً عمومي مي شمارند. رفتار زماني در حدود نرمال تلقي مي شود كه فاقد پيسكوپاتولوژي آشكار بوده باشد. اگر رفتار را درجه بندي كنيم، بهنجاري قسمت عمده طيف را اشغال كرده و نابهنجاري قسمت كوچك باقيمانده را به وجود خواهد آورد. با اين مدل سنتي تعريف بهنجاري با كار طبيبي قرين است كه سعي مي كند بيمارش را از علائم و نشانه هاي قابل مشاهده رها كند. براي اين پزشك فقدان علائم و نشانه ها معادل سلامتي است. به عبارت ديگر سلامتي در اين زمينه به عملكرد اطلاق مي شود تا ايده آل. اين ديدگاه در ساده ترين شكل به وسيله جان رومانو تصوير شده است كه مي گويد شخص سالم كسي است كه به طور متعادل و متوسط از درد بي جهت، ناراحتي و ناتواني رها است.

 

بهنجاري به صورت كمال مطلوب

ديدگاه دوم به هنجاري را تركيب هماهنگ و مطلوب اجزاي گوناگون دستگاه رواني تلقي مي نمايد كه منجر به عملكرد ايده آل مي گردد. چنين تعريفي آشكارا زماني پيش كشيده مي شود كه روان پزشكان با روانكاوان درمورد شخص ايده آل و يا در مورد ملاك هاي درمان موفقيت آميز صحبت مي كنند. سرنخ چنين برخوردي آشكارا به فرويد مي رسد، يعني افسانه اي ايده آل كه اين روش برخورد اگر چه بر گروه عمده اي از روانكاوان اختصاص دارد، معهذا منحصراً از ديدگاه هاي آنان نيست، برخي از روانشناسان نيز در آن سهيم اند.

 

 

 

بهنجاري به صورت متوسط

ديدگاه سوم معمولاً در مطالعات هنجاري [1]رفتار به كار گرفته مي شود و متكي بر اصل رياضي منحني زنگ وار[2]

است. در اين روش حد وسط بهنجار شمرده شده و قطب ها، انحرافي تلقي مي شود. روش هنجاري متكي بر اين اصل آماري هر فرد را بر حسب ارزيابي كلي و مجموع نمرات توصيف مي كند. تفسيرپذيري فقط در متن مجموع گروه ها توصيف مي شود، نه در مورد يك فرد.هر چند اين روش در روان شناسي و زيست شناسي بيشتر از روان پزشكي مورد استفاده قرار مي گيرد، روان پزشكان امروز بيشتر از گذشته از آزمون مداد- كاغذي استفاده مي كنند. روان پزشكان نه تنها نتايج آزمون هاي هوش، آزمون رورشاخ و آزمون اندر يافت موضوع(TAT)  استفاده مي كنند، بلكه خود آزمون ها و پرسش نامه هاي ويژه اي به وجود آورنده اند. در اين مدل، فرض مي شود كه انواع منش را به طور آماري مي توان سنجيد.

Normative 1

Bell-shaped curve 2