سرمایه اجتماعی از دیدگاه نان لین

لین با طرح نظریه منابع اجتماعی(1982) مشخصاً این مسئله را مطرح کرده است که دست یابی به منابع اجتماعی و استفاده از آنها ( منابع نهفته در شبکه هاي اجتماعی) می تواند به موقعیت هاي اجتماعی _ اقتصادي بهتري منجر شود. بر همین اساس لین در سال هاي اخیر ( 1998 ) مفهوم سرمایه اجتماعی را براي طرح نظرات پیشین خود برگزیده و آن را به مثابه منابع نهفته در ساختار اجتماعی تعریف می کند که با کنش هاي هدفمند قابل دسترسی یا گردآوري است. به این ترتیب، از نظر لین، سرمایه اجتماعی از سه جزء تشکیل شده است : منابع نهفته در ساختار اجتماعی، قابلیت دسترسی افراد به این گونه منابع اجتماعی و استفاده یا گردآوري این گونه منابع اجتماعی در کنش هاي هدفمند (لین، 1999).

لین منابع ارزشمند در اکثر جوامع را ثروت، قدرت و پایگاه اجتماعی معرفی می کند و لذا سرمایه اجتماعی افراد را بر حسب میزان یا تنوع ویژگی هاي دیگرانی که فرد با آنها پیوندهاي مستقیم و غیر مستقیم دارد قابل سنجش می داند. البته دست یابی به منابع و استفاده از آنها خود متأثر از موقعیت فرد در ساختار سلسله مراتبی موجود در جامعه است. او دو عنصر « موقعیّت هاي شبکه اي » و « منابع نهفته » را دو عنصر مفهومی قلمداد می کند و نتایج سرمایه گذاري افراد در روابط و شبکه هاي اجتماعی در ارتباط با دو نوع کنش ابزاري و کنش اظهاري طبقه بندي می نماید. براي کنش ابزاري سه گونه بازگشت سرمایه ( بازدهی ) را مطرح می کند : بازدهی اقتصادي (ثروت )، بازدهی سیاسی (قدرت ) و بازدهی اجتماعی ( شهرت ) و براي موارد اخیر می نویسد: به نظر من شهرت یکی از شاخص هاي بازدهی اجتماعی است. شهرت را می توان به مثابه نظرات مساعد یا نامساعد درباره فرد در یک شبکه اجتماعی تعریف کرد(همان، ص11).

در کنش اظهاري سرمایه اجتماعی ابزاري است براي تحکیم منابع و دفاع در برابر از دست دادن احتمالی منابع. او سه نوع بازدهی را در این رابطه ذکر می کند : سلامت جسمانی، سلامت روانی و رضایت از زندگی. سلامت جسمانی مستلزم حفظ توان کارکردي جسمانی و رهایي از بیماري ها و آسیب دیدگی است . سلامت روانی، توانایی پایدار برابر تنش ها و حفظ تعادل عقلی و احساسی را منعکس می کند. رضایت از زندگی نیز نشانگر خوش بینی و رضایت از عرصه هاي مختلف زندگی مانند خانواده ، ازدواج، کار ، جامعه و محیط زیست است. وي معتقد است اغلب اوقات کنش هاي ابزاري و کنش هاي اظهاري یکدیگر را تقویت می کنند(همان، ص12).

لین در مقایسه سرمایه اجتماعی با اشکال دیگر سرمایه ، سرمایه اقتصادي و سرمایه انسانی را شکل هاي را بکار می برد. « دارایی ارتباطی » شخصی سرمایه می نامند، حال آن که براي سرمایه اجتماعی عنوان سرمایه گذاري در این سرمایه، نه بروي فرد بلکه بروي روابط صورت می گیرد، یعنی اینکه افراد براي دست یابی به سود در تعاملات و شبکه سازي شرکت می کنند. وي به مواردي در چگونگی کارکرد سرمایه اجتماعی اشاره می کند که معتقد است در اشکال شخصی سرمایه به آن پرداخته نمی شود. به طور مثال، او به تسهیل جریان اطلاعات در برخی پیوندهاي اجتماعی اشاره می کند که به واسطه آن اطلاعات سودمندي درباره فرصت ها و انتخاب ها به فرد می رسد و با پیوندها می توانند یک سازمان و کارگزاران یا حتی جامعه را از وجود و علایق افرادي که در صورت فقدان پیوندها ناشناس باقی می مانند را آگاه کند. چنین اطلاعاتی هزینه مبادله سازمان را براي بهره گیري از افراد بهتر و هزینه مبادله افراد براي یافتن سازمان هاي بهتر، کاهش می دهد. نهایتاً اینکه انتظار می رود روابط اجتماعی هویت و اعتبار را تقویت کند. اطمینان فرد از ارزش خود به عنوان عضوي از یک گروه اجتماعی که در منافع و منابع مشابهی شریکند موجبات حمایت عاطفی و تأیید براي حفظ سلامت فکري و استحقاق بهره مندي از منابع ضروري است. لین چهار عنصر اطلاعات، اعتبار اجتماعی و تایید را توضیح چگونگی کارکرد سرمایه اجتماعی در کنش ابزاري و کنش اظهاري می داند(لین، 2001).

 

سرمایه اجتماعی از دیدگاه فرانسیس فوکویاما

مباحث و مطالعات فوکویاما پیرامون سرمایه اجتماعی نیز مانند پاتنام در سطح کلان دنبال شده است. او سرمایه اجتماعی را در سطح کشورها و در ارتباط با رشد و توسعه اقتصادي آنها مورد بررسی قرار داده است.

بنابراین تعریف او از سرمایه اجتماعی یک تعریف جمعی بوده و سرمایه اجتماعی به منزله دارایی گروه ها و جوامع تلقی می شود. سرمایه اجتماعی را به سادگی می توان به عنوان مجموعه معینی از هنجارها یا ارزش هاي غیر رسمی تعریف کرد، که اعضاي گروهی که همکاري و تعاون میانشان مجاز است در آن سهیم هستند. هنجارهایی که تولید سرمایه اجتماعی می کنند، اساسا باید شامل سجایایی از قبیل صداقت، اداي تعهدات و ارتباطات دو جانبه باشند. فوکویاما مانند پاتنام هنجارهاي همیاري را شالوده سرمایه اجتماعی معرفی می نماید و می نویسد: فرض بر این است که سرمایه اجتماعی وجود رفتارهاي هنجارهاي رفتاري مبتنی بر تشریک مساعی را  منعکس می کند. همچنین او مفهوم شبکه را در ارتباط با سرمایه اجتماعی طرح می نماید:

از دیدگاه سرمایه اجتماعی شبکه به عنوان نوعی سازمان رسمی به تعریف درنیامده بلکه به صورت یک ارتباط اخلاقی مبتنی بر اعتماد تعریف می شود. شبکه گروهی از عاملان منفردي است که در هنجارها یا ارزش هاي فراتر از ارزش ها و هنجارهاي لازم براي دادوستدهاي متداول بازار مشترك هستند. هنجارها و ارزش هایی که در این تعریف جاي می گیرند از هنجار ساده دوسویه مشترك بین دو دوست گرفته، تا نظام هاي ارزشی پیچیده که مذاهب سازمان یافته ایجاد کرده اند ادامه می یابد. ملاحظه می شود مؤلفه هاي مورد بحث پاتنام در تعریف سرمایه اجتماعی اعم از شبکه هاي مشارکت مدنی با روابط افقی یا هنجارهاي اعتماد و همیاري در بحث فوکویاما نیز تکرار می شود. فوکویاما بر خلاف دیگر نظریه پردازان سرمایه اجتماعی بر خصلت سرمایه اجتماعی تأکید می نماید: سرمایه اجتماعی زیر مجموعه سرمایه انسانی نیست چراکه این سرمایه متعلق به گروه هاست و نه افراد. » هنجارهایی که شالوده سرمایه اجتماعی را شکل می دهند، در صورتی معنا دارند که بیش از یک فرد در ان سهیم باشد. گروهی که حامی سرمایه اند ممکن است به کوچکی دو دوست باشند که با یکدیگر تبادل اطلاعات می کنند یا در پروژه اي به صورت مشترك همکاري می نمایند یا ممکن است در مقیاسی بزرگتر تمام یک ملت باشد. به همین دلیل کارکرد سرمایه اجتماعی ( بازدهی سرمایه ) در نظریات فوکویاما در  سطح جامعه است، او معتقد است میزان بالاي اعتماد در یک جامعه موجب پیدایش اقتصادي کاراتر می شود چرا که باعث حذف یا کاهش هزینه هاي مربوط به چانه زنی و مراقبت بر اجراي مفاد قراردادهاي اقتصادي می گردد. او همچنین کارکرد دیگر سرمایه اجتماعی در سطح کلان را تقویت دموکراسی جامعه مدنی که در سال هاي اخیر به طور قابل توجهی کانون توجه نظریه پردازي هاي مردم سالاري بوده است در مقیاس وسیعی محصول سرمایه اجتماعی است. به این ترتیب فوکویاما در زمره کسانی نظیر کلمن و پاتنام قرار می گیرد که سرمایه اجتماعی را نوعی کالاي عمومی یا به تعبیر نان لین دارایی جمعی قلمداد می کنند(علوی، 1389).

 

 

سرمایه اجتماعی از نظر بانک جهانی

بانك جهاني[1] نيز سرمايه اجتماعي را پديده اي مي داند كه حاصل تأثير نهادهاي اجتماعي ، روابط انساني و هنجارها بر روي كميت و كيفيت تعاملات اجتماعي است . تجارب اين سازمان نشان داده است كه اين پديده تأثير قابل توجهي بر اقتصاد و توسعه كشورهاي مختلف دارد . سرمايه اجتماعي برخلاف ساير سرمايه ها به صورت فيزيكي وجود ندارد، بلكه حاصل تعاملات و هنجارهاي گروهي و اجتماعي بوده و از طرف ديگر افزايش آن مي تواند موجب پايين آمدن جدي سطح هزينه هاي اداره جامعه و نيز هزينه هاي عملياتي سازمان ها شود(توسلی، 1389).

 

بررسی نظریه هاي پیرامون سرمایه اجتماعی

عوامل ساخت سرمایه اجتماعی

بر مبناي نظر جیمز کلمن عوامل ساخت سرمایه اجتماعی از چهار دسته خارج نیست :

عوامل نهادي

عوامل خود جوش

عوامل بیرونی

عوامل طبیعی(پرندي، 1388).

 

عوامل نهادي

نهاد به معناي قانون، رسم، عرف، عادت و یا سازمانی است که در زندگی سیاسی یا اجتماعی مردم موثر واقع شده و نظام هدفداري را در جهت رفع نیازهاي یک اجتماع سازمان یافته، ایجاد می کند. مثال بارز آن یک نهاد ، دولت است که به واسطه وضع قوانین و ایجاد نظام هدفدار موجب تشکیل سرمایه اجتماعی می شود. در برخی از قوانین به عنوان یک عامل نهادي به صورت عقلایی وضع می گردند تا انسان ها را وادار به مشارکت نمایند. دولت هاي کمونیستی نظیر اتحاد جماهیر شوروري سابق و چین داراي چنین  خصوصیاتی بودند. در نظام هاي دموکراسی نیز قوانین به گونه اي وضع می گردد که بر پایه آن نهو تشکل هل رسمیت می یابند که مسئول ترویج ارزش هاي غیر رسمی اند مانند : احزاب سیاسی یا تشکل هاي مردمی. فوکویاما معتقد است، هرگاه رفتاري در اثر قدرت طلبی و سلطه یک گروه بر گروه دیگر در جامعه شکل  بگیرد ، به عنوان عامل نهادي غیر عقلایی در تشکیل سرمایه اجتماعی به شمار می رود.

 

عوامل خودجوش

هنجارهایی که به صورت خودجوش به جاي قانون و دیگر نهادهاي رسمی از کنش هاي متقابل اعضاي یک اجتماع به وجود می آیند و ناشی از انتخاب هاي تعمدي نیستند، به عنوان عوامل خودجوش در ایجاد سرمایه اجتماعی در نظر گرفته می شوند که به دو دسته عوامل خودجوش عقلایی و عوامل خودجوش غیر عقلایی تقسیم می شوند. هنگامی که کنش هاي افراد یک اجتماع در تقابل با یکدیگر هرچند غیرعمد ولی براساس تعقل و تفکر صورت می گیرد، هنجارهایی را به وجود می آورد که زمینه ساز تشکیل سرمایه اجتماعی است. ولی هنگامی که این کنش هاي متقابل، غیر منطقی و تصادفی باشند مانند همیاري و همکاري زنبورهاي عسل در ساخت کندو که بدون هیچ تعقل و تفکر و به صورت غریزي صورت می گیرد، با نام عوامل خودجوش غیر عقلایی دسته بندي می گردد.

 

عوامل بیرونی

منظور از این دسته عوامل، هنجارهایی است که از جایی غیر از همان اجتماعی که در آن بکار رفته سرچشمه می گیرد. عواملی همچون دین و مذهب، ایدئولوژي و فرهنگ یا تجربه مشترك تاریخی جزء این گروه طبقه بندي می شوند. کلمن چنین بیان می کند : وبر به دین نه تنها به دلیل عامل ایجاد کننده اخلاق در کار ، بلکه به دلیل عامل ایجاد کننده شبکه هاي اعتماد در روابط تجاري و مبادلات اقتصادي توجه می کند. در دنیاي مدرن امروز، تمامی بخش غیر دولتی که آن را جامعه مدنی می نامند ، میل به سازمان یافتن پیرامون ایدئولوژي ها دارند. از طرف دیگر بخش اعظم هنجارها از فرهنگ ها ناشی می شوند بدون آن که بتوان ارتباطی بین آنها و مذهب یافت.

عوامل طبیعی

در این گروه دو دسته از عوامل به صورت روابط خویشاوندي و همبستگی هاي قومی و نژادي قرار می گیرند. اهمیت خویشاوندي در مقایسه با دیگر ساختارهاي اجتماعی از یک جامعه به جامعه دیگر به میزان زیادي فرق می کند. اما در هیچ جامعه اي خویشاوندي به صورت کامل محو نشده است. شواهد قابل مشاهده اي از علوم طبیعی وجود دارد که می گوید اجتماعی بودن نه تنها در انسان بلکه در دیگر موجودات نیز امري ذاتی است. از سوي دیگر در عین حال که اجتماعی بودن در انسان ها تا حدي ریشه در فرهنگ دارد ولی با گرایش هاي بنیانی به سمت اجتماعی بودن و با مسایل ژنتیکی نیز بسیار مرتبط است. قومیت و نژاد هردو از مقولاتی هستند که مردم اعتقاد دارند از منابع مهم هویت هستند. بنابراین بدون توجه به مسائل زیست شناسی و طبیعی و حتی کنش هاي اجتماعی در شناخت قومیت و نژاد، همبستگی هاي قومی و نژادي از عوامل طبیعی ساخت سرمایه اجتماعی به شمار می آیند(پرندی، 1388).

عناصر و مولفه های سرمایه ی اجتماعی

برخی  عناصر اصلي سرمايه اجتماعي عبارتند از: آگاهي به امور عمومي، سياسي و اجتماعي / اعتماد عمومي/ اعتماد نهادي/ مشاركت غيررسمي هميارانه/ مشاركت غيررسمي خيريه‌اي / مشاركت غيررسمي مذهبي / شركت در اتحاديه‌ها ، انجمن‌ها، سازمان‌ها و موسسات مدني رسمي. با این وجود به نظر ما مؤلفه های اعتماد اجتماعي، انسجام اجتماعي و مشاركت اجتماعي كه در يك رابطه متعامل قرار گرفته و هر كدام تقويت كننده ديگري‌اند از مؤلفه‌هاي اصلي سرمايه اجتماعي محسوب مي‌شوند. اين سه مؤلفه از مفاهيم كليدي جامعه شناسي نیز هستند.

 

1-اعتماد اجتماعي[2]

اعتماد و لازمه شكل گيري پيوندها و معاهدات اجتماعي است، اعتماد اجتماعي ايجاد كننده تعاون و همياري است و فقط در اين حالت است كه در عين وجود تفاوت‌ها قادر به حل مشكلات و انجام تعهدات اجتماعي مي‌شود. اعتماد اجتماعي برگرفته از عدالت ـ برابري و امنيت اجتماعي نيز زاينده آنها مي‌باشد. آنتوني گيدنز، اعتماد و تأثير آن بر فرآيند توسعه را زيربنا و زمينه ساز اصلي در جوامع مدرن مي‌داند، هر جا كه سطح اعتماد اجتماعي بالا باشد مشاركت و همياري مردم در عرصه‌هاي اجتماعي بيشتر و آسيب‌هاي اجتماعي كمتر است. زتومكا كه در ميان جامعه شناسان معاصر مبحث اعتماد اجتماعي را مورد عنايت ويژه قرار داده؛ معتقد است كه توجه به اعتماد اجتماعي ايده جديدي نيست، بلكه يك جريان چند قرني است. بنظر او “برخورداري جامعه جديد از ويژگي هاي منحصر بفردي چون آينده گرايي؛ شدت وابستگي متقابل، گستردگي و تنوع جوامع، تزايد نقشها و تمايز اجتماعي، بسط نظام انتخاب، پيچيدگي نهادها و افزايش ابهام، ناشناختگي و تقويت گمنامي، و غريبه بودن نسبت به محيط اجتماعي، توجه به اعتماد اجتماعي و نقش آن در حيات اجتماعي شاهد رشد نوعي جهت گيري فرهنگ گرايانه كه در خود نوعي چرخش از مفاهيم سخت به مفاهيم نرم را دارد. چنين چرخشي زمينه توجه عميق‌تر به مفاهيم اعتماد را به دنبال داشته است و در طي دو دهه‌ي‌گذشته شاهد موج جديدي از مباحث مربوط به اعتماد در مفاهيم علوم اجتماعي بويژه جامعه شناسي هستيم. بي‌اعتمادي پديده‌اي روان‌شناختي است كه فرد اطمينان به خود را از دست مي‌دهد و به ناتواني خود اذعان دارد اين روند از نقطه نظر كلان به بي‌اعتمادي در سطوح ملي مي‌رسد، پديده بي‌اعتمادي توان حركت و خلاقيت را از خود مي‌گيرد و او را به موجودي بي‌تحرك و خنثي تبديل مي‌كند، بحران سياسي؛ اقتصادي و اجتماعي در سطح جامعه و فراگير شدن آن باعث بي‌اعتمادي افراد مي‌شود. و موجب سلب اعتماد افراد نسبت به همديگر و مجموعه آنها نسبت به جامعه مي‌شود و اتحاد و پيوستگي ملي به قيمت كسب امنيت فردي به خطر جدي مي‌افتد، شدت چنين وضعيتي نزول معيارهاي اخلاقي فرد و ناديده گرفتن معيارهاي جمعي و در نهايت تجاوز به حقوق ديگران حتي به صورت آشكار و بصورت باجگيري‌هاي مختلف است (اكبري، 1389، ص11).

هرچه يك گروه اجتماعي داراي شعاع اعتماد[3] بالاتري باشد، سرمايه اجتماعي بيشتري نيزخواهد داشت . چنانچه يك گروه اجتماعي برون گرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروه هاي ديگر نيز داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر مي رود. نگاه کریستوفر مور به دو مفهوم کلی است: تضاد و خصومت ؛ اعتماد و همکاری او با یک رویکرد روانشناختی به این دو مفهوم مي‌نگرد و در واقع به دنبال این است که دریابد چگونه مي‌توان در گروه ها یا سازمان های اجتماعی اعتماد را جایگزین تضاد کرد. مور تضاد بین گروهها را نتیجه پنج عامل کلی مي‌داند که ماهیتی روانشناختی دارد:

– احساسات: منظور مور از این مفهوم، احساسات منفی‌اي است که بین گروه ها نسبت به همدیگر وجود دارد.

– وجود تصورات قالبی و باورهای از پیش تعیین شده آنها نسبت بهم.

– عدم اعتماد: بنظر مور یکی از مسائل مهمی که باعث تضاد در یک گروه مي‌شود بی‌اعتمادی و عدم اطمینان افراد از همدیگر است.

– مشروعیت: که خود شامل مشروعیت خود افراد، مشروعیت خود نیازهای آنها مي‌شود.

– فقدان ارتباطات حاکم بر گروه یا سازمان.

کریستوفر دبلیومور می گوید تنها در صورتی مي‌توان اعتماد را جایگزین تضاد کرد که این موانع وجود نداشته باشند.(همان: 15-14)

 

2-انسجام اجتماعی[4]

امیل دورکیم از اولین جامعه شناسانی است که مفهوم انسجام و همبستگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار داده است و وجود آن را برای هر جامعه‌اي لازم مي‌داند. جاناتان ترنر به نقل از دورکیم مي‌گوید انسجام وقتی رخ مي‌دهد که عواطف افراد به وسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند، جايیکه افراد متصل به جماعت، اجتماعی شده باشند، جايي که کنش‌ها تنظیم شده و به وسیله هنجارها هماهنگ شده‌اند و جایی که نابرابری ها قانونی تصور مي‌شود(اکبری، 1389).

بنابراین جوامع مادامی که جمعیت آنها اندک بوده و جوامعی ساده با باورها و ارزش های محدود و ساده بودند انسجام در آنها مکانیکی بوده است اما دورکیم معتقد است جوامع سنتی در روند تکاملی خود تحت تأثیر عواملی، تغییراتی را در خود پذیرا مي‌شوند مهمترین این عوامل از نظر دورکیم پیشرفت تقسیم کار است که باعث تحولی عظیم در این جوامع گشته و در حقیقت بدلیل تقسیم کار است که جامعه سنتی مبتنی بر انسجام مکانیکی به جامعه صنعتی مبتنی بر همبستگی ارگانيكي تبدیل مي‌گردد. لذا وجود تقسیم کار است که جامعه‌اي با ماهیتی سنتی را به جامعه‌اي دگرگون شده و با ماهیتی صنعتی بدل مي‌کند. تقسیم کار هر چه پیچیده‌تر و تخصصی‌تر مي‌شود توافق روی دایره‌‌های اخلاقی کاهش مي‌یابد و تمایزات بین افراد رشد می کند وفاق حاصل از انسجام مکانیکی جای خود را به وفاق جدیدی مي‌دهد که برخاسته از انسجام ارگانيكی نظم جدید است (همان :18). اما در این زمینه که چه چیزی تقسیم کار را ایجاد و تشدید مي‌کند دوركیم مي‌گوید «بین تراکم مادی و تراکم اخلاقی پیوند نزدیکی وجود دارد به گونه‌اي که با افزایش تراکم مادی دورکیم به عناصری چون افزایش تراکم جمعیت، افزایش و تشکیل شهرنشینی، تعداد و سرعت راه‌‌های ارتباطی و حمل و نقل اشاره دارد». دورکیم معتقد است وقتی جامعه‌اي افزایش یافته متنوع مي‌گردد. رشد و افزایش تعاملات افراد به پیچیدگی و تخصصی‌تر شدن تقسیم کار و تراکم اخلاقی مي‌انجامد و به تعبیر گی‌روشه از این جریان متحرک عمومی، لاجرم درجه بسیار بالایی از فرهنگ حاصل خواهد شد. و بنا براین همین شدت روابط است که تمدن را در جوامعی مي‌سازد که انسجامش دیگر از نوع ارگانیکی است.(همان :18-19).

توجه : برخی کارهای داوطلبانه در جهت گسترش انسجام اجتماعی :

1-  جمع آوری اعانات و کمک های نقدی و غیر نقدی مردمی

2-  عیادت و دلجویی از بیماران و مددجویان

3-  برگزاری مسابقات ورزشی با هدف شادی بخشی ، امیدزایی و جمع آوری کمک ها

4- همراهی ، همدلی ، مساعد و مصاحبت با بیماران

5- همراهی بیماران در امور جاری زندگی مانند پیاده روی ، درد دل کردن ، هواخوری ، رفتن به سفرهای کوتاه و مقدور ، ایجاد تنوع و…

6- کمک به افراد معلول در انجام برخی کارهای سخت زندگی روز مره

7  شناسایی و معرفی خانواده های دارای بیماری های خاص و هزینه بردار

8-   شناسایی و معرفی خانواده های دارا که می توانند و مایلند از ایتام نگهداری یا پشتیبانی مالی نمایند.

9-  انجام فعالیت در جهت شناساندن مراکز حمایتی و اهداف داوطلبان از طرق مختلف مانند توزیع بروشور ، مجله و…( همان ،41)

[1] World Bank

[2] social trust

[3] RADIUS OF TRUST

[4] SOCIAL SOLIDARITS