بهنجاري به صورت فرآيند

ديدگاه چهارم روي اين نكته تأكيد مي كند كه رفتار بهنجار محصول نهايي سيستم هاي متعامل است. بر اساس اين تعريف، تغييرات زماني براي تكميل بهنجاري ضرورت اساسي دارد. به عبارت ديگر، ديدگاه بهنجاري به صورت فرآيند، به جاي اين كه تعريف مقطعي باشد، روي تغييرات يا فرآيندها تاٌكيد مي كند. پژوهش گران معتقدند كه اين روش را در بين تمام زمينه هاي علوم رفتاري و اجتماعي مي توان يافت. از مشخص ترين مفاهيم در اين ديدگاه مي توان از مفهوم اپي ژنزيس رشد شخصيت اريكسون و مراحل هشت گانه رشد كه براي رسيدن به عملكرد بزرگسالي اساسي شمرده شده است، نام برد.

فرهنگ بزرگ روان شناسي لازاروس، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند: استعداد براي هماهنگ، خوشايند و موٌثر كار كردن، براي موقعيت هاي دشوار، انعطاف پذير بودن و براي بازيابي تعادل خود، توانايي داشتن.

سازمان جهاني بهداشت، بهداشت رواني را چنين تعريف مي كند:  بهداشت رواني در درون مفهوم كلي بهداشت جاي مي گيرد و بهداشت يعني توانايي كامل براي ايفاي نقش هاي اجتماعي، رواني، جسمي، بهداشت تنها نبود بيماري يا عقب ماندگي نيست. در اين تعاريف، همانطور كه ملاحظه مي شود، سازگاري با محيط اهميت زيادي دارد. طبق اين تعاريف، شخص بايد بتواند با محيط خود(اعضاي خانواده، همكاران، همسايگان و به طور كلي اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت رواني بهنجار خواهد بود. اين شخص با تعادل رواني رضايت بخش پيش خواهد رفت، تعارض هاي خود را در بيرون و روان حل خواهد كرد و در مقابل با ناكامي هاي اجتناب ناپذير زندگي مقاومت خواهد داشت. اگر كسي توان انجام دادن اين كارها را نداشته باشد و در نتيجه با محيط خود به شيوه نامناسب و دور از انتظار برخورد كند، از نظر رواني بيمار محسوب خواهد شد، زيرا با اين خطر روبه رو خواهد بود كه تعارض هاي حل نشده خود را به صورت نوروز(اختلال هاي خفيف رفتاري) نشان مي دهد و به شخص نوروتيك تبديل شود. بنابراين، بهداشت رواني مردم از اهميت بسزايي برخوردار است و به همين دليل، امروزه، جوامع مختلف بسيج شده اند تا سياست هاي مربوط به بهداشت رواني و پيش بيني بيماري هاي رواني را سازمان دهند. اين سياست ها، كه مي توانند ارزش هاي انساني و اقتصادي بسيار بالايي داشته باشند. ايجاب مي كنند كه پيش از هر چيز، نيازهاي بهداشت رواني شناخته شود. منظور از نيازهاي بهداشت رواني اين است كه عوامل تصمين كننده آن، مخصوصاً در مورد كودكان را بشناسيم؛ به علت هاي اختلال آن پي ببريم و با چگونگي درمان بيماري هاي رواني آشنا شويم. آراسته معيار ايده آل در سلامت رواني را تكامل رواني مي داند و انسان كامل را انسان ايده آل مي داند ومعتقد است كه انسان كامل فردي است كه وحدت عمل و نظر دارد و نيروهاي دروني را با هم هماهنگ كرده واز لحاظ بيروني نفعش با نفع خود يكنواخت باشد(هارفام[1]، 2004).

از سوي ديگر فرويد سلامتي را يك افسانه ايده آل مي داند. كورت اسلر[2] معتقد است كه نمي توان بهنجاري را به دست آورد چرا كه فرد سالم بايستي به طور كامل از خودش، افكارش و از احساساتش آگاه باشد.

ملاني كلاين[3] بر اين اعتقاد است كه بهنجاري با منش قوي مشخص مي شود و توانايي كنار آمدن با هيجانات متعارض، قابليت تجربه لذت بردن، تعارض و توانايي عشق ورزيدن. اتورانك بهنجاري را توانايي عشق ورزيدن بدون ترس، گناه و اضطراب و همچنين مسئوليت پذيري براي اعمال مشخص خود فرد مي داند. اريك اريكسون بهنجاري را توانايي غلبه بر دوره هاي زندگي مي داند، اعتماد در مقابل بي اعتمادي، خودمختاري در مقابل شرم و شك، ابتكار در برابر احساس گناه، جديت در مقابل حقارت، هويت در مقابل سر در گمي نقش، صميميت در مقابل خود مشغولي و انزوا، مولد بودن در برابر بي حاصلي و مرحله انسجام و كمال در مقابل يأس و انزوا مي داند (گنجي حمزه، 1388).

در خصوص تعاريف بهداشت رواني، مكتب زيست گرايي كه اساس روان پزشكي را تشكيل مي دهد، معتقد است بهداشت رواني زماني وجود خواهد داشت كه بافت ها و اندام هاي بدن به طور سالم كار كنند و هر نوع اختلال در دستگاه عصبي و در فرآيند شيميايي بدن، اختلال رواني به همراه خواهد آورد.  مكتب روانكاوي معتقد است كه بهداشت رواني يعني، كنش متقابل موزون بين سه عنصر مختلف شخصيت:نهاد ،من و من برتر. بدين صورت كه من بايد بتواند بين تعارض هاي نهاد من و برتر تعادل به وجود آورد. مكتب رفتارگرايي، در تعريف بهداشت رواني، بر سازگاري فرد با محيط تأكيد دارد اين مكتب معتقد است كه رفتار ناسالم نيز، مثل ساير رفتارها، در اثر تقويت آموخته مي شود. بنابراين، بهداشت رواني نيز رفتاري است كه آموخته مي شود. مكتب انسان گرايي معتقد است كه بهداشت رواني، يعني ارضاي نيازهاي سطوح پايين و رسيدن به سطح خودشكوفايي.  هر عاملي كه فرد را در سطح اختلال رفتاري به وجود خواهد آورد. و بالاخره آخرين تعريف از بهداشت رواني، تعريف براساس مكتب بوم شناسي است. بوم شناسي يعني، مطالعه محيط هاي زندگي موجودات زنده و مطالعه روابط فيزيكي آن موجودات با يكديگر و با محيط. اين ديدگاه معتقد است كه عوامل موجود در محيط مثل سر و صدا، آلودگي هوا، زيادي جمعيت، كوچكي محل سكونت و به خطر افتادن حريم، مي توانند بهداشت رواني فرد را به خطر اندازند. هارتمن (1948) تعادل رواني را كه با اين تركيب تعريف مي نمايد كه من، بتواند تطابق بين نهاد و ابر من ايجاد نمايد و خواست هاي آنها را نفي يا ترد ننمايد او قبلاً انعطاف پذيري من را به عنوان عاملي در سلامت فكر مطرح ساخته بود(حسن زاده چايجاني  ، 1386).

 

ابعاد سلامت روانی

حتی امروز علاوه بر بعد جسمی ، روانی و اجتماعی ، جنبه معنوی را هم در نظر می گیرند و باید توجه داشت که ابعاد مختلف سلامتی و یا بیماری بر یکدیگر اثر کرده و تحت تأثیر یکدیگر قرار دارند. چنانچه مشکلات جسمی بر روان فرد مشکلات روانی بر جسم او و نیز هر دوی آنها بر جامعه و اختلالات موجود در جامعه بر هر دو بعد دیگر سلامتی اثر می گذارند لذا اقدامات انجام شده برای ارتقای سلامتی باید به تمام جوانب سلامتی فردی (جسمی و روانی و معنوی) و سلامت کلی جامعه توجه داشته باشد.

 

بعد جسمی:                 

معمول ترین بعد سلامتی ، سلامت جسمی است که نسبت به ابعاد دیگر سلامتی ساده تر می توان آن را ارزیابی کرد. سلامت جسمی در حقیقت ناشی از عملکرد درست اعضا بدن است. از نظر بیولوژیکی عمل مناسب سلول ها و اعضا بدن و هماهنگی آنها با هم نشانه سلامت جسمی است. به عنوان نمونه بعضی از نشانه های سلامت جسمی عبارتست از:

ظاهر خوب و طبیعی، وزن مناسب، اشتهای کافی، خواب راحت و منظم، اجابت مزاج منظم، جلب توجه نکردن اعضاء بدن توسط خود فرد ، اندام مناسب ، حرکات بدنی هماهنگ ، طبیعی بودن نبض و فشار خون و افزایش مناسب وزن در سنین رشد و وزن نسبتاً ثابت در سنین بالاتر و …

 

بعد روانی:

بدیهی است سنجش سلامت روانی نسبت به سلامت جسمی مشکل تر خواهد بود در اینجا تنها نداشتن بیماری روانی مد نظر نیست بلکه قدرت تطابق با شرایط محیطی، داشتن عکس العمل مناسب در برابر مشکلات و حوادث زندگی جنبه مهمی از سلامت روانی را تشکیل می دهد نکته دیگری که باید در اینجا به آن اشاره کرد اینکه بسیاری از بیماری های روانی نظیر اضطراب، افسردگی و غیره بر روی سلامتی جسمی تأثیرگذار است و ارتباط متقابلی بین بیماری های روانی و جسمی وجود دارد. بعضی از نشانه های سلامت روانی عبارتست از:

سازگاری فرد با خودش و دیگران، قضاوت نسبتاً صحیح در برخورد با مسائل، داشتن روحیه انتقادپذیری و داشتن عملکرد مناسب در برخورد با مشکلات.

 

بعد معنوی:

یکی از زمینه های عمده بیماری ها و مشکلات روانی و عوارض جسمی و اجتماعی آن احساس پوچی، بیهودگی و تزلزل روحی است که ناشی از فقدان بعد معنوی در افراد است. ایمان، هدفدار بودن زندگی، پای بند اخلاقی، تعاون، داشتن حسن ظن و توجه بیشتر به مسائل معنوی زندگی باعث کاهش اضطراب، تزلزل روحی و عوارض ناشی از آن می شود.

جنبه های معنوی زندگی باعث می شود فرد همواره برای اهداف عالی تر زندگی تلاش نماید و در مقابل کمبودها و مشکلات تحمل و بردباری بیشتری داشته و همواره از رضایت خاطر برخوردار باشد ضمن اینکه در ارتباط با افراد دیگر جامعه نیز رفتار مناسب خواهد داشت. بنابراین تقویت جنبه معنوی به سلامت جسم و روح افراد و نهایتا ً سلامت جامعه بزرگ بشری کمک بسزایی خواهد کرد.

 

بعد اجتماعی:

بعد اجتماعی سلامتی از دو جنبه قابل بررسی است یکی ارتباط سالم با جامعه ، خانواده ، مدرسه و محیط شغلی و دیگری سلامتی کلی جامعه که با توجه به شاخص های بهداشتی قابل محاسبه می توان سلامت جامعه را تعیین و با هم مقایسه کرد که بعداً در مورد شاخص های سلامتی اجتماع بحث خواهیم کرد (حاتمی و همکاران، 1392).

Harpham 1

Kurt Eissler 1

Melanie Klein 2